امیر عباسامیر عباس، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

نی نی کوچولوی من

اتفاقات 2 هفته قبل

سلام گل پسر مامان.خوبی قند عسل؟؟؟؟؟ ایشالا که خوب هستی.البته ٢روزه خیلی کم تکون میخوری اما بازم شیطونی میکنی.گل پسرم این چند روز هوای تهران خیلی آلوده بود و من از ١ شنبه تا امروز صبح توی خونه بودم و اصلا جایی نرفتم .امروز صبح با بابا بزرگ و مامان بزرگ و بابایی رفتیم بهشت زهرا.تورو به بابابزرگ و مامان بزرگ بابایی نشون دادم و ازشون التماس دعا داشتم.گل پسرم از این روزهای با هم بودنمون بگم که خیلی خوبه الان ٢روزه که خداراشکر حالت تهوع ندارم.ولی با اینکه خیلی شمکم بزرگ نشده اما وقتی میشینم یا میخوابم خیلی سخت از جا بلند میشم.موقع غذا خوردن هم اصلا نمیتونم روی زمین بشینم سریع شمکم درد میگیره. عشق مامان خیلی دلم گرفته دلم یه مسافرت م...
17 آذر 1391

اسم گل پسر

, سلام قند عسل مامان خوبی؟تو دل مامانی خوش میگذره؟جات تنگ نیست؟2شنبه رفتم دکتر برای چکاب ماهیانه  منو خوابوند روی تخت تا صدای قلب مهربونتو گوش کنه به محض اینکه دید شلوار لی پامه دعوام کرد و گفت 1هفته اینجا بستریت میکنم تا دیگه شلوار لی نپوشی.من خندیدم گفتم آخه برام تنگ نیست ببین خانم دکتر؟دکتر دعوام کرد و گفت فقط شلوار بارداری باید بپوشی .............به بابایی هم تاکید کرد که دیگه من این شلوارو نپوشم.دکتر خیلی مهربونیه و من داشتن تورو مدیون خانم دکتر هستم.چون موقع عمل قرار بود تو رو از توی رحمم در بیارن ولی خانم دکتر گفته بود من نمیزارم والان تو کوچولوی ناز مامان داری توی دلم رشد میکنی و خانم دکتر هم به اندازه من خوشحاله و تو رو خیلی ...
10 آذر 1391

اغاز هفته 21

سلام قند عسل مامان.خوبی؟لگد میزنی خوش میگذره؟؟؟؟؟عشق مامان امروز ٥ماهگیت تموم شد و شدی ٥ماه و ١ روز و آغاز هفته ٢١.حدودا١٩ هفته تا پایان بارداری مونده.یعنی نصف راهو با هم پیش رفتیم عزیزم.نوبت زایمانم ٢٥ فروردینه اما من مطمئن هستم تو زودتر به دنیا میایی مثلا ١٧-١٨ فروردین آخه پسرها زودتر از تاریخ زایمان معمولا به دنیا میان.راستی ٢ شبه خوابتو میبینم دلم برای بغل گرفتنت دیگه طاقت نداره.قند عسل همیشه همینطور خوب بمون.دوستتتت دارمممم
4 آذر 1391

غربالگری 3ماهه دوم و تعیین جنسیت نی نی

سلام عشق مامان سلام دماغ قشنگ سلام به اون لبای نازت سلام به دست و پاهای قشنگت... خوبی مامانی؟امروز رفتم سونو غربالگری خدارا شکر همه چیز خیلی خوب بود بعد از 1 ماه دیدمت قند عسلم...خیلی دلم برات تنگ شده بود.ماشاالله چقدر نسبت به دفعه قبل بزرگ شده بودی قند پیاله مامان.ستون فقراتت کامل مشخص بود.حیف نتونستم فیلم بگیرم آخه زیاد کامل عکستو نشون نداد فقط 2بار نشونت داد بقیه دفعه ها همش از بالای سرت نشون میداد و شما پیدا نبودی.راستی برعکس توی دلم بودی پاهات بالا بود و سرت پایین... و اما حالا جنسیت........... بعد از کلی گذشتن وقت دکتر هنوز به من نگفته بود شما چی هستی تا آخر سونو که تموم شد گفت نی نی سالمه وووووو...............   ...
30 آبان 1391

سلام جوجوی مامان

سلام عشق مامانی؟خوبی فدای پاهای کوچولوت بشم که به دل مامانی ضربه میزنی قند عسل. اومدم ازت معذرت خواهی کنم بابت این چند روز که این همه غصه خوردم ببخش قند عسل مامان.... خیلی شرمندت شدم .....خیلی پشیمون هستم یه روز باهات دعوا کردم ببخش مامانی رو....باشه؟2شنبه قراره برم سونوی تعیین جنسیت هورااااااااااااااا با این که میخواستم تا زایمانم صبر کنم اما الان دیگه طاغت ندارم..... همش لحظه شماری میکنم کی میشه برم سونو روی ماهتو ببینم.. راستی سیسمونی هن تقریبا کامل شده اما هنوز نچیدم آخه زوده برای همین ایشالا بعدا عکساشو میزارم برات..... قند مامان دوست دارممممممممممم ...
27 آبان 1391

اولین تکونهای محسوس نی نی

سلام جیگر شیطون مامان خوبی؟امیدوارم تکونهای امروزت از خوشحالی باشه عزیزم.امروز از صبح که بیدار شدم تا ساعت ١٠-١١ همش تکون میخوردی توی دانشگاه بودم همش دستم روی دلم بود   شیطون مامان.ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی.بوسسسسسسسسسسسسسس ...
9 آبان 1391

سلامی دوباره

سلام عزیز دل مامان سلام شیطون مامان خوبی؟جات خوبه؟شمک مامانی که خیلی جلو نیومده نکنه جای شما تنگ شده باشه؟عیب نداره گل مامان تحمل کن تا ایشالا به موقع بیای توی بغلم از اتفاقات این چند روز بگم برات....اول اینکه ٢تا خبر خوب دارم لرات ١-عقد کنون عمه جمعه این هفتس ٢-عقد کنون خاله هفته دیگه خلاصه کلی مهمونی دعوتیم و حسابی هم خوش میگذره بهمون. یه خبر دیگه اینکه سرویس چوب شما قند عسل هم آوردن بعدا عکسشو میزارم برات عسلی. خیلی دوست دارم برم ببینم جنسیتت چیه اما به دلیل اینکه چند روز دیگه پیش دکترم وقت دارم نمیخوام الکی برم سونو.همه ازم میپرسن چی هستی وقتی میگم نمیدونم باورشون نمیشه.. اما خیلی ها میگن پسری اما حس خودم میگ...
8 آبان 1391

بدون عنوان

سلام عزیزم خوبی؟همه حالتو از من میپرسن ام من نمیدونم چی بگم میگم خبر ندارم اما ایشالا که خوبه. مامان جونم عزیز دلم چند وقته میخوام  بیام یه درد دلمو بنویسم اما پای نوشتن میرسه نمیتونم الان هم مثل همیشه نتونستم.به موضوعش اشاره میکنم،دلم برای ٢ نفر خیلی تنگ شده ٢نفر که ١سال بیشتره که ندیدمشون دلم براشون پر میکشه خدا کسی رو که این جدایی را آورد لعنت کنه.بدتر از من خواهرم داره میسوزه ام هیچی نمیگه همونطور که من چیزی نمیگم.جدایی ازشون برام سخته همش خوابشون رو میبینم.خدایا تو را به حق این روزهای قشنگت،تو را به حق فرشته های مهربونت قسم میدم به این جدایی پایان بده من دیگه طاقت ندارم شاید یه روز بیام قصه رو توی خصوصی بنویسم تا دلم آروم بشه....
23 مهر 1391